گلبرگهايم از آنِ تو همه را بِکَن بشکن خورد کن ... اصلا انتظار ندارم من را به مانند گلهاي ديگرت در گلدانهاي زريين گذاري و روزي صدها کلمه برايم حرام کني ... فقط سوگند به خداي شب و ترانه ساقهء شکسته ام را در زير همان مهتاب کوچه انتظار بگذار ... مي خواهم تا پايان راه براي مهتاب از اشکها و بوسه هامان غزل بگويم ...![]()
| |
